تبليغاتX
پچ پچ هاي ذهن من

پچ پچ هاي ذهن من

حرفهايي كه الان دقيقا يادم نمياد ولي به زودي ميگم بهتون...

بیست سال پیش تو یه همچین روزی وقتی هشت ماهه به دنیا اومدی خیلیا فکر نمیکردن بمونی اما موندی !

مهربون / آروم / مرموز / ناراضی و ... نمیدونم !


وقتایی که برات از آرزوهای رنگارنگم میگفتم و تو فقط میگفتی "میخوام بمیرم" خیلی تعجب میکردم !

باهات حرف میزدم اما تو میدونستی چی میگی !

همیشه میگفتی اگه اعظم بره من میمیرم ! منم که خواهرم ازدواج کرده بود میگفتم میفهمم چی میگی اما انگار نفهمیده بودم !


هیچ وقت به اندازه ی شبی که از مکه اومدم انرژی نداشتم اما فقط همون یه شب بود !

چون تو فرداش جدی جدی مردی ! و من دیگه اون حس و تجربه نکردم... و خواب دیدم داری برای رفتن به مکه از همه خداحافظی میکنی !

تو هفده سالگی رفتی وقتی هیچکی انتظارش و نداشت !


زهرای عزیزم ؛ که چهار ساله که دیگه ندارمت ؛ تولدت مبارک !


نباید خودخواه بود شاید نباید بگم اما خوشحالم که به تک آرزوت رسیدی !

خوشحالم که خدا انقد دوست داره!انقد که انقد دور بردتت که فرصت نمیکنی بیای تو خوابمون!خوشحالم که مثل ما با هزارتا آرزو دست و پنجه نرم نمیکنی !


کاش یه روز توام برام خوشحال باشی ؛ وقتی ببینی خدا ازم راضیه !


شاد باشی دخترخاله !


راستی چقد ازم دوری...


+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 0:0  توسط RaBiNhOoD  | 

يك ماه و دو روز زودتر


ببخشيد نميتونم بگم يك ماه و دو روز زودتر چه اتفاقي افتاد !

خيلي خصوصيه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آبان1390ساعت 23:27  توسط RaBiNhOoD  | 

قدیمها هر که از صبح تا شب / شب تا صبح "پای" دیوارمان می نشست عاشق و با معرفت بود.
هر که "روی" دیوار ما و همسایه می رفت دزد و بی معرفت بود.
...
این روزها هر که از صبح تا شب / شب تا صبح روی "دیوارمان" (wall) بیاید با معرفت تر است.

این روزها "پای" دیوار کسی نشستن نا مفهوم است

شاید "عشق" در همان "قدیمها" جا ماند ...

قدیمها یک نفر روزها و ماه ها با خود کلنجار می رفت تا به معشوقش ابراز عشق کند ! آخرش هم سر قرار نمی توانست حرف بزند ! چشمهایش دو سه جمله می گفتند و "الفرار" .

این روزها همه به همه حتی راحت تر از صبح بخیر می گویند "عاشقتم" !
گونه هاشان سرخ نمی شود و حرفشان تمام نشده یادشان می رود داشتند به که چه می گفتند !

داستانی است این اپیدمیه عاشششششقتم !
دقیقا منظور چیست خدا می داند !

قدیمها برای پس آوردن مبلغ هنگفتی "ریش" گرو می گذاشتند
می آمدند ریششان را پس می گرفتند پول را می دادند !

این روزها "اعتماد" آلزایمر گرفته است.دچار بحران هویت شده.

نمیدانم ریش داشت یا نه ! هرجه بود "مرد" نبود !
پول مردم را برد به ریشمان هم خندید و ... الفرار !

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آبان1390ساعت 22:27  توسط RaBiNhOoD  | 

این روز ها می گذرند ،

ولی من ...

از این روزها نمی گذرم !

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1390ساعت 0:26  توسط RaBiNhOoD  | 

عمو سلام  !

تازه ترین خبر اینکه پارسا رفت مدرسه

ببخشید هول شدم!نمیدونم چی بگم!

شاید چون خیلی وقته باهات حرف نزدم...


عمو خوبی ؟

میدونی دلم برات تنگ شده ؟

وقتی برات آیه الکرسی میخونم برات یه سبد میوه میارن ؟


به عمو شهروز و شهریار  اسمس میدم میگم که دوسشون دارم ولی باز دلم برات تنگه همیشه !


وقتی رفتی غرورم شکست...

درباره چیزایی که با هم حرف میزدیم دیگه با کسی حرف نزدم !

و هر وقت و هر جا که یادت بیفتم بغض و اشک همراهیم میکنه...


عمو  بهروز عزیزم این مطلب با دعا با همه حرف هایی که نگفتم و تو دلمه برای تو .

به مناسبت امروز

که رفتی

و چهار سال گذشت

که دیگه سه تا عمو ندارم !


امروز روز فضاست

عمو تو روز فضا به فضا رفتی !


سفر خوش

و

به امید دیدار .




+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مهر1390ساعت 15:48  توسط RaBiNhOoD  | 

انقد خوشحالم كه نميخوام مقدمه چيني كنم

بله


پاييز اومد


فقط خودم ميدونم چقد منتظرش بودم...


بلاخره اومد !


و من به يه آرامش نسبي رسيدم

اميدوارم اينطور باشه و ادامه پيدا كنه.


هميشه اول پاييز يه حس جالب و تكراري دارم

شايد شمام اينطور بودين

اينكه حسابي درس بخونم.


ولي اين تصميم به خر كاري يواش يواش به پروانه اي كه گاهي روي گل كتاب مي شينه تبديل مي شه بعدشم احتمالا به خواب خرسي ميره !


اما اين ترم واقعا ميخوام حسابي درس بخونم.

چون قول دادم !

به خودم.
به خودش.


تو پاييز عاشق بشيد / عاشق هرچي دوست داريد / و به عشقتون مطمئن باشيد / چون پاييز از عشقتون مراقبت ميكنه.


چون


پاييز بهاريست كه عاشق شده است.

+ نوشته شده در  جمعه 1 مهر1390ساعت 0:0  توسط RaBiNhOoD  | 

1 2 3 امتحان میکنیم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 شهریور1390ساعت 21:57  توسط RaBiNhOoD  |